خرید بک لینک

در گویشِ گیلکی، کلامی داریم که کتابی ست چندین و چند جلدی، کلمهای که من آن را مترادفِ درد میدانم: «تاسیان».

به غربتِ ناشی از دیدن جای خالیِ کسی که بودنش واجب است و لازم گویند،

به حال درکِ جای خالیِ سفر کرده،

به دلتنگی،

به وقتی دست و دلت به هیچ کار، حتی نفس کشیدن نمی رود،

به نفس بُریدگی ...

برای تو می نویسم که گم شده ای،

"تاسیان."

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:41

گرد هم آیی انجمن اموزش پزشکی دانشگاه. مادمازل بود، و دیدم برایش مهم است، پس من هم رفتم. حس کردم کمترین کاری است که می توانم در قبال احساسم انجام دهم. که او آشنا می بیند و می خندد. و من از خنده ی او خن

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:41

مامان عفت وقتی مرا دید، گفت: دنیای بی صفتی ست. می بینی؟ مادر جون از بین رفت. و دارم فکر می کنم از بین رفتن قشنگ ترین واژه است. برای توصیف مرگ. توصیف تلف شدن.شرح فوت کردن. برای کاری که تو با من کردی.از

برچسب: نویسنده: پرهام مرادی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:41

صفحه بندی